دخترم - تاریخ: 1402/5/14 ساعت: 17:57
بیست و دوم تیرماه سال یک هزار و چهارصد و دو، ساعت ۱:۴۲ بامداد در بدترین شرایط جسمی من دخترم به دنیا آمد. به دنیا آمدن نرگس مادر تنها یک معجزه بود. خدایا شکرت.
صدا و سیمای بی ... - تاریخ: 1402/3/25 ساعت: 2:31
حکایت نیکی کریمی حکایت خوردن نمک و شکستن نمکدان است. در همین چند وقت اخیر همه ما شاهد رفتار پرتنش سلبریتی ها بوده ایم. کسانی که حرف از تمدن و انسان امروزی و عصر آگاهی می زدند اما مردم را به آتش کشیدن سطل آشغال های خیابان ها تشوق می کردند. به کشتن لباس سبزها، به تخریب اموال عمومی و خصوصی، به از سر کش...
نه به داد و بیداد - تاریخ: 1402/3/25 ساعت: 2:31
خسته شده ام اما به روی خود نمی آورم. از بدوبدوهای این روزهایم. از خانه داری و بچه داری گرفته تا بارداری و در کنارش هم درس خواندن در دانشگاه. همه این ها برای بهتر شدن زندگی ام است. برای رسیدن به یک درآمد هرچند ناچیز. من از تمام خودم زده ام برای زندگی ام. برای فرزندانم و زندگی آینده شان. من نه اهل بیر...
ترس از آینده - تاریخ: 1402/3/25 ساعت: 2:31
کاش تاج سر می دانست من برادرزاده هایش را بسیار دوست می دارم. کاش تاج سر می دانست تمام سختگیری هایم دلیل دیگری دارد. کاش تاج سر می دانست تمام ترس من از تربیت، تحصیل، آدم حسابی شدن و آینده بچه هایم است. همین. تمام ترس میچکا تربیت بچه هایش است. کاش تاج سر می دانست یا حداقل میچکا می توانست حرفش را، ترسش...
دخترکم ... - تاریخ: 1401/12/9 ساعت: 13:22
هیچ چیز برای یک مادر مهمتر از بودن فرزندانش، بودن با سلامتی و پر آرامششان و رفتنشان با عاقبت به خیری نیست که نیست که نیست. برای تمام کودکان دنیا، برای پسر دلبندم و دخترک توراهیام بودن طولانی، توامان با برکت و سلامتی و رفتن با عاقبت به خیری میخواهم. اگر قرار باشد روزی، تو ای پسر دلبندم و ای دخترک تور...
خسته ایم، خسته! - تاریخ: 1401/12/9 ساعت: 13:22
خجالت نمی کشید؟! دلار شصت هزار تومانی، گرانی های پی در پی، معیشت بر باد رفته، عدالت بر پا نشده، جیب های تار عنکبوت بسته، سفره های حقیرانه و چه و چه و چه؛ همه را بی خیال!! دادن سیمکارت بدون محدودیت با اینترنت بدون فیلتر به توریست ها، آن هم در این اوضاع مملکت که سه چهار ماه است سرعت نت مان با سرعت راه...
آه ... - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 17:50
این دنیا خیلی الکی تر از آنی است که فکرش را بکنیم. الکی تر. بیخودی تر. چندشناک تر. یکی از بچه های دبیرستان که راهنمایی هم در کلاس ما بود از دنیا رفت. آن هم چگونه!! آه ... به وحشتناک ترین روش ممکنش. با بیماری لاعلاجی که ظرف مدت یک سال پرونده اش را بست. سه ماه آخر زندگی اش هم توان تکان خوردن را از او ...
این روزهای غم انگیز ... - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 17:50
اتفاقی که دارد می افتد چیست؟! هر نوجوان و یا جوانی که در دنیای کثافت مجازی از خود و اعتراضش فیلم و کلیپی پخش می کند را شناسایی می کنند. شناسایی چنین افرادی هم اصلا کار سختی نیست. سپس او را در زمان و مکان امن گیر انداخته و به زندگی اش پایان می دهند. در نهایت از نامبرده و فیلم ها و کلیپ هایش برای جریح...
نخواهم ترسید. - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 17:50
از من میشنوید از آینده نترسید. آدمها شکست میخورند، زمین میخورند، دست روی زانوهاشان میگذارند، برمی خیزند و از نو شروع میکنند. هیچ هم یادشان نخواهد آمد که چطور زمین خوردهاند. آینده ترس ندارد. آدمها را امروزشان است که میترساند. چیزی که آزارتان میدهد را دور بیندازید. به ده روز نخواهد کشید که یک آخیش عمی...
یک روز پس از حادثه! - تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 5:31
Reply: سلام.از کجا فهمیدین؟!!من جواب سوالم رو می دونم سوالی کردن جمله هامم به خودم ربط داره.اصلا دوست دارم سوالی بپرسم.می دونین چیه؟این جا تنها جایی هست تو دنیا که مال منه و قوانینش رو من تعیین می کنم.با همه احترامی که برای شما قائل هستم باید عرض کنم که همینه که هست.دوست دارم سوالی بپرسم.راضی بودن م...
متروپل - تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 5:31
همه ما انسان ها ته همه تلاش های مان برای زنده ماندن خود و اطرافیان مان است. یعنی تمام سگ دوزدن های مان برای زنده ماندن است. یعنی خودمان را به هر آب و آتشی می زنیم که زنده بمانیم. از دکتر و مهندس و وکیل بگیر تا نانوا و بنا و آرایشگر و غیره و ذلک. آن وقت فکر کنید کسی پیدا شود که تمام تلاش های همه را ب...
سه سالگی ات - تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 5:31
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">Adblock test (Why?)
اولین طولانی ترین شب زندگی - تاریخ: 1398/12/6 ساعت: 19:26
پیشاپیش یلداتان مبارک. بر پسر جانکم اولین یلدای عمرش مبارک :* . باشد که هزاران یلدا را با چشم های نازش ببیند و من مدام دور خودش و پدر مهربانش بگردم.
زمین تنگ شده، خانه ها تنگ تر! - تاریخ: 1398/12/6 ساعت: 19:26
این روزها غم بعضی ها را بهتر می فهمم. غم نداشتن حریم شخصی بعضی آدم ها. آدم هایی که غم خانه چهل متری شان فغان از من سر می دهد. در این چهل متری ها حریم شخصی معنا ندارد. حتی سرویس بهداشتی اش هم عمومی است
نیم سال جدید زندگی - تاریخ: 1398/12/6 ساعت: 19:26
پسرِ مادر صد و هشتاد و سه روزه شده است. یعنی پایان شش ماهگی و آغاز نیم سال جدید زندگی اش. نمی دانم زود گذشت یا نه. نمی دانم سخت گذشت یا آسان. نمی دانم خوش گذشت یا ناخوش. با خودم که فکر می کنم می بینم
دلا! خون گریه کن. - تاریخ: 1398/12/6 ساعت: 19:26
آبروی ایران، افتخار ایران، امید ایران، دلگرمی ایران، همانی که نامش مو به تن بیگانگان سیخ می کرد، همانی که برای سرش جایزه ها گذاشتند، همانی که مهربان بود و رحمدل اما در کنارش با ابهت و ترسناک، همانی که
... - تاریخ: 1398/12/6 ساعت: 19:26
دلم می خواهد بمیرم وقتی هر روزم بیشتر از روز قبلم به این باور می رسم که بودنم با نبودنم فرقی ندارد ... دلم می خواهد بمیرم ... دلم می خواهد زودتر بمیرم ...
اعدامش کنید. - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:59
اوضاع این روزهای مملکت خیلی خیلی برای میچکا قابل تحمل تر از دیدن کلیپ وحشیانه دو حیوانی است که با کودک کار آن کار را کرده اند. یعنی می خواهم بگویم که این روزهای مملکت را میچکا تاب آورد اما دیدن وحشی گ
ای دل هوسباز ... - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:59
دروغ چرا؟! دلم خواست. دقیقا همان روزی که قبل از عروسی عزیز دل به تهران رفتیم تا خانه نقلی اش را ببینیم. یک لحظه که چشمم به دروازه دانشگاه تهران افتاد دلم خواست. دلم قبولی چنین دانشگاهی را خواست. مثل ه
محمد_پارسای_من 4 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:40
خسته شده ام مامان جان. خسته نه از داشتن تو و نه حتی از شب بیداری ها و عصبی شدن های آقای پدر بیچاره ات. مامان جان! من فقط کمی خسته شده ام. همین. بی هیچ کم و کاست. البته نه این که برخی از رفتار اطرافیان