سیبزمینی اردبیل ممنوع.
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 9:35
سیبزمینیهای خیلی تمیز نخرید. برای کودکانتان سیبزمینیهای تمیز سرخ نکنید. اصلا کجای دنیا سیبزمینی بدون گِل و خاک پیدا میشود که بخواهد اینجا پیدا شود؟! هیچ جای جهان سیبزمینی را بدون گِل و خاک ن
شما چه می کنید؟
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 9:35
خیلی حرف ها دارم برای گفتن. بارها آمده ام قول تعریف کردن تمامی اتفاقات این یک سال و اندی را داده ام اما دریغ از کمی وقت. درگیر شده ام. درگیر زندگی. درگیر ارشدی که روزها آرزویم بود و شب ها کابوسش دست ا
جانِ مادر ...
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 9:35
به نظر میآید عزیزی به جمع دونفرهمان اضافه می شود. چه چیزی بهتر از آمدنش؟!
مامانجان! کمی آهستهتر دگرگونم کن.
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 9:35
گرسنه هستم. خیلی هم گرسنه هستم. سراغ غذا میروم اما نمیتوانم چیزی بخورم. اگر چیزی بخورم بعدش حالم بد میشود. سنگین میشوم. فکر کردن به غذا حالم را بهم میزند ولی گرسنگی هم آزاردهنده است. نمیدانم چه
قلبت شکل بگیرد راحت تر نفس خواهم کشید ...
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 9:35
فکرم پر است از ایده های که برای نی نی خوشگل توراهی مان نقش بسته است. دلم می خواهد از اتاق و تخت و کمدش گرفته تا لباس هایش و عروسک هایش و همه و همه چیزش را خودم درست کنم. با دستان خودم. زرد و نارنجی. د
بعد از پروپوزال آسانی ست به راستی ...
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 9:35
به حول و قوه الهی پروپوزال طلسم شده ی ما دارد به انتهایش نزدیک می شود. هفته پیش و این دو روز گذشته از سخت ترین روزهای زندگی ام بود. خیلی سخت گذشت. با کلی خستگی و حال سنگینی که نی نی برایم درست می کند. با این حال باز هم خدا را شکر که بیشتر سختی ها دارد به پایان می رسد :) .
اولین یلدا
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 9:35
امسال اولین یلدای زندگی مشترک مان را تجربه کردیم. آن هم با نی نی جانِ مان. جالب تر آن است که دو شب جشن گرفته ایم. پنج شنبه شب در خانه پدری تاجِ سر با دستپخت مادرشوهر جان و ماهی و سبزی دلال زده اش و جم
لذت بردم ... چه لذت ها که نمی دانید.
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 9:35
می دانم نامش بدی است و بدی روح انسان را پر از شیشه خرده می کند اما نمی توانستم حالا که نوبت من شده نبینم و لذت نبرم. دیدم و لذت بردم. من تمامی بدی هایی که در حق من و مادرم شد را دیشب در جشن پسرِ عمه ی
نام نیکو
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 9:35
مامان جانم! دوازده هفته و یک روز شده ای و من حس می کنم که چقدر امروز را خوش بخت ترم. نمی دانی جانکم! "مادرجونت" به "آقاجونت" گفته که اگر دختر بودی قرار است اسمت شود "ترمه" یا شاید هم "ترنج". وای نمی
قاراش میش بازار
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 9:35
با خودتان نمی گویید میچکا کجا است؟! چرا این روزها این همه کم حرف شده است؟! آن هم میچکایی که گذشته ی گل و بلبل را مدام نقد می کرد حالا این حالِ افتضاح را چرا تاب آورده؟! نکند فکر کنید که طرفدار پرزیدنت
محیطزیستِ ویرانشده
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 21:32
کفگیر فرهنگ که به تهِ دیگ بخورد همین میشود. شالیها را که برداشت کردند کاهها را آتش میزنند. آنوقت زندگی مردم را به گند میکشند. نفسها را تنگ میکنند. شهر را زیر نقابی از خاکستر پنهان میکنند!!
حرف نگفته
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 21:32
یک سری حرف هست که به هیچکس نمیتوانی بگویی. همهمان هم جنسشان را میدانیم. میدانید چیست؟ یک سری حرف هست که ته گلویم را سیخ میدهد. که روحم را خراش میدهد. لعنت به آن.
مثل یک سوزن ..
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 21:32
بعضی چیزها خیلی بزرگ هستند. آن قدر بزرگ که در رویارویی با آن ها گمان می کنی اگر همه نیروهای جهان به یاری ات بشتابند باز هم توان ایستادن در برابرشان را نداری. گمان می کنی هیچ نیرویی نمی تواند آن را از پا درآورد. که تو را از ریشه ناامید می کند. به لرزه ات می اندازد. بعضی چیزها به اندازه این کره زمین ب...
کرمانشاه من، غصه من، داد من، آه من :(
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 21:32
یکی به آن مسئولین و وزرای شکمگندهی گردنکلفت بفهماند که رای آوردهاند و بتاخت در حال چاپیدن سرمایههای مملکت هستند. دیگر نمیخواهد ساخت و ساز فلانی که معلوم نیست کجای دنیا است و چه میکند را پیدرپی به رخ بقیه بکشند. یا نمیخواهد خودشان را بکشند که همه چیز ردیف و روبهراه است. اصلا ما فکر میکنیم گل و بلبل. ...
مسکنِ پر از مهربانی!!
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 21:32
من گفتم آن طیاره کوفتی را بدهید به امدادگران تا بلکه چهار نفر بیشتر نجات پیدا کنند. نگفتم نباید کسی که باعث و بانی این اتفاق وحشتناک است پاسخ گو باشد. نگفتم که طرف دار آن قبلی ام و دشمن این فعلی. نگفتم که آن فرشته بود و این ابلیس. میچکا فکر می کند همه شان سر و ته یک کرباس اند. که آن قبلی گند زده به ...
بعد از یک ماه!
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 21:32
هنوز هم گاهی وقت ها با خودم فکر می کنم که واقعا در دانشگاهی درس می خوانم که رویای دست نیافتنی سال گذشته ام بوده است؟! هنوز هم گاهی وقت ها باورم نمی شود!
دو روز یا دو قرن؟!
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 21:32
الان که داعش ریشه کن شده و می شود تا ابد به احترام شهدایی که از تمام زندگی شان گذشتند ایستاد و کلاه از سر برداشت، ولی همان زمان که صدای توحش یک سری انسان نمای در باطن حیوان به گوش می رسید فکر می کردم خیلی راحت است. خیلی راحت است که چمدان مردی را ببندی که عاشقش هستی و او را به دیاری بفرستی که معلوم ن...
سرم می خارد!
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 21:32
چقدر دلم می خواهد از این روزها و حال و هوایم بنویسم و چقدر وقت ندارم برای سر خاراندن!!
گرفتاری شدیم ما!
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 21:32
عجب اوضاع بیسروسامانی دارد این مملکت! هر کسی هر جای ایران حتی هر جای جهان هر غلطی که میکند دودش در چشم ما میرود! خب! آقای محترم! خانم عزیز! برگه رایات را بیهوده به آتش نمیکشیدی تا ما این همه به مشکل نمیخوردیم!!
جمع کنید این بساط را ..
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 21:32
مثلا چرا فیلترینگ تلگرام کوفتی را برنمیدارید؟! مثلا میخواهید مردم را عاصیتر از اینی که هستند بکنید؟! که همه از راست و چپشان، از بزرگ و کوچکشان، از بالادستی و پاییندستیشان، از آدم و ناآدمشان بریزنند در خیابان و مشت گره کرده نشان دهند؟! که چه بشود؟! مردم را از نان خوردن و ما دانشگاهیها را از درسخواندن...