شروع دوباره میچکا - تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 23:12
پست های جدیدتر به تاریخ و زمان واقعی می باشند.
:( - تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 23:12
از مقایسه شدن بیزارم. دو نقطه اندوه.
هشتمین خورشید - تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 23:12
ما، ما یعنی والدین گرامی به همراه عزیزدلهایم و خانعمو و متعلقاتش و من و تاجسرم راهی سرزمین عشق هستیم. اگر هنوز صدای میچکا به گوش آسمانها میرسد برایتان بهترینها را آرزو خواهد کرد.
زندگی جدید - تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 23:12
چمدانم را بستهام و به انتظار نشستهام حرکت عقربهها را. نیمهشب که بشود خواهمرفت. به شهری که قرار است پلههای علم را در آن قدم بزنم. من باید بروم. توی این اوضاع نابهسامان و با این اعصابی که پرزیدنت سبکمغز امریکا و بیلیاقتهای مملکت روی آن رژه میروند دوری از خانواده و تاجسر شده قوز بالای قوز. دروغ چرا؟! د...
:| - تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 23:12
خستگی یعنی کل رشت را بگردی برای یک جفت دمپایی زرد!
مرا به خیر تو امید نیست!! - تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 23:12
به خوابگاه و در و دیوار چرکینش نگاه که می کنم، به کمدها و قفل های خرابش، به میز وسط اتاق که مامن امنی است برای میکروب ها، به خدمه زحمتکشی که کثافات را جمع می کنند تا کمی راحت تر بشود زیست کرد، به تاسیساتیِ خوابگاه که کار هر روزش وصله پینه کردن این جای خوابگاه و آن جای خوابگاه است، به دخترهایی که با ...
چالش نهنگ آبی - تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 18:57
پنجاه روز طول میکشد. اولش به تصمیم شما برمیگردد. اگر دوست داشته باشی عضوش میشوی و شروع میکنی. قبل از هر کاری میخواهند لوکیشنت را برای فلان کوفت و بهمان زهرمار روشن کنی. کمکم مجاب میشوی هر چه میخواهند انجام دهی. نافرمانی که بکنی تهدید میشوی. آدرس کاملت را از لوکیشنت درمیآورند. از ترس است که تن به خوا...
این روزها .. - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 23:24
تاجسر یک پسر روستایی است. صورت و گردنش آفتابسوخته است. دستهایش زحمتکش است. بیشتر وقتها به گویش دیار خودش حرف میزند اما با همه اینها کلی باوقار است. به وقتش پارسی حرف میزند. از خیلی چیزها سر درمیآورد. آدمها را خوب میشناسد. بوی گند پسرهای قرتی تازهبهدورانرسیده نمیدهد. بوی خوش مردانگی از یقه پیراهنش، ا...
ناراحت رفت .. عصبانی رفت .. - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 23:24
هر چقدر هم دلتان غنج بزند برای تاجسرتان روزی بحثتان میشود. از هم ناراحت میشوید. حتی عصبانی میشوید. جدال میکنید. داد میزنید. دلتان میشکند. قهر میکنید. میروید که میروید. میروید که میروید.
درد و دل های یک تازه نامزد - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 23:24
شنبه اعلام شد که قرار است آقایپدر صاحب داماد شود. عقد هم پنجشمبه بود. یعنی تقریبا یک هفتهای بین این دو زمان بود. به غیر از خاله و دایی و متعلقاتشان کسی به مامانخانم نگفت تو کار داری؟ نداری؟ چه خبر؟ داماد کی است؟ چه کاره است؟ میچکا در چه حال است و از این دست سوالها که همه در جشن و شادی از خانواده مسر...
عطر شالی - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 23:24
هر چه بیشتر برای زندگیمان میدود بیشتر دلم را میلرزاند. دیدن زحمت کشیدنش، خسته شدنش، کیسههای شالی را روی شانه گذاشتنش، آن هم با دردی که در شکمش جا خشک کرده و هرازگاهی خودش را نشان میدهد بغضم را میترکاند. آن وقت میچکا باید کنار پنجره بماند، لابهلای تاریکی شب قایم شود، اشکهایش را پاک کند، بغضهایش را قو...
شب سوم .. - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 23:24
اگر آقایپدرتان با مامانخانمتان بحث کردند، جدال کردند، قهر کردند، این قهر کش آمد، به سومین شبش رسید، آقایپدر که تشنه شد در لیوان مامانخانم آبی خنک بریزید و بگذارید مقابلش. در نبود مامانخانمتان آقایپدرتان بیشتر از قبل یکطوری میشود، بیشتر از قبل به فکر فرو میرود، بیشتر از قبل دلش تنگ میشود. اینطوری شای...
ارشد - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 23:24
قبول شدم. نرمافزار رشت. آن هم روزانه. دوری راه و دوری تاجسر و مشکل رفت و آمد را که کنار بگذارم میتوانم پرواز کنم تا آسمان هفتم. پرواز میکنم در این شادی. این شادی بعد از گذران سختترین روزهای زندگیام دارد بدجور میچسبد.